دلبستگی
مقدمه
سبکهای دلبستگی برچسب نیستند؛
آنها روایتهای بقا هستند و زمانی به ما کمک کردهاند دوام بیاوریم.
شناخت این سبکها گامی برای درک الگوهای تکرارشونده در روابط است.
دلبستگی پیوند عاطفی پایدار شکل گرفته شده بین دو فرد را توصیف می کند. از جمله به ارتباط عاطفی نسبتاً پایدار کودک با فرد یا افرادی که به طور مرتب با آنها در ارتباط است هم اشاره دارد. یکی از سه ویژگی مشخص کننده دلبستگی در کودکی، خواست کودک در باقی ماندن در ارتباط نزدیک با فردی است که دلبستگی اش با او بنا شده است (چهره دلبستگی) و جدایی ناخواسته به همراه ناراحتی یا اعتراض است. اینگونه کودک تلاش می کند همواره نزدیک مراقب خود باقی بماند و این جستجوی مجاورت در مواقع ناراحتی و تنش شدت پیدا می کند.
ویژگی دوم این است که در زمان ناراحتی، کودک تمایل دارد به سمت بهشت امن خود که همان چهره دلبستگی اوست برای دریافت آرامش، حمایت و محافظت روی آورد.
و ویژگی سوم این است که چهره دلبستگی به عنوان یک پایگاه امن در نظر گرفته می شود و از آنجاست که کودک به اکتشاف دنیا میپردازند. درواقع در محیط های جدید و در برخورد با افراد غریبه، احساس امنیتی که کودک از مراقبش میگیرد، باعث می شود تا آزادانه به بازی بپردازد.
این وابستگی کودک به مراقبش به طور غریزی و غیر ارادی است و هدف کودک از برقراری این دلبستگی نیاز به بقا و امنیت است. در شکل گیری دلبستگی، کیفیت تعامل مراقب-کودک از کمیت آن(مدت زمان) بسیار مهم تر است، مقصود از کیفیت همان مجموعه رفتارهای بانشاط و مشارکت در تعاملات اجتماعی به همراه ارائه پاسخ سریع به نشانه های کودک است. و بر اساس کیفیت همین تعاملات اولیه کودک-مراقب است که کودک یک مجموعه انتظارات یا تظاهرات ذهنی از خودش و دیگران را، در ارتباطهای دلبستگی شکل می دهد.
وایس مطرح می کند که نظریه دلبستگی فقط نظریه تحول کودک نیست و تحول در تمام زندگی را تحت تاثیر قرار می دهد. به عبارت دیگر، روابط دلبستگی شکل گرفته در کودکی همیشه در زندگی فرد وجود دارند و بر فعالیتهای مهم دوران بزرگسالی موثرند.
دلبستگی ایمن
دلبستگی ایمن زمانی شکل میگیرد که مراقب، بهطور نسبتاً ثابت و همدلانه به نیازهای کودک پاسخ داده باشد. کودک تجربه میکند که وقتی ناراحت است، کسی هست که او را ببیند، آرام کند و کنارش بماند. در نتیجه، هم نزدیکی را امن میداند و هم جدایی را قابلتحمل.
در بزرگسالی، افراد با دلبستگی ایمن معمولاً میتوانند احساسات و نیازهای خود را بیان کنند، به دیگران اعتماد کنند و در عین حال استقلال خود را حفظ کنند. نزدیکی برایشان تهدیدآمیز نیست و تعارض را نشانۀ پایان رابطه نمیدانند.
به طور مثال فردی که دلبستگی ایمن دارد، اگر در رابطه ناراحت شود، احتمالاً میتواند بگوید: از این موضوع ناراحت شدم، دوست دارم در موردش حرف بزنیم، بدون اینکه دچار وحشت، کنارهگیری یا انفجار هیجانی شود.
دلبستگی اجتنابی
دلبستگی اجتنابی اغلب در محیطهایی شکل میگیرد که کودک یاد میگیرد با داشتن نیاز، احساسات یا وابستگی، پاسخ مناسبی دریافت نمیکند. ممکن است مراقب سرد، درگیر، بیشازحد مشغول یا ناتوان از همدلی بوده باشد. کودک برای حفظ ارتباط، بهتدریج یاد میگیرد «کمتر نیاز داشته باشد».
در این سبک، کودک احساسات خود را سرکوب میکند و به استقلال زودهنگام پناه میبرد. این استقلال، بیشتر یک مکانیسم بقاست تا انتخابی آگاهانه.
در بزرگسالی، دلبستگی اجتنابی معمولاً به شکل فاصله گرفتن از صمیمیت، دشواری در بیان احساسات و ناراحتی از وابستگی دیده میشود. فرد ممکن است خود را «بینیاز» یا «خیلی منطقی» بداند، اما در واقع از نزدیکی عاطفی احساس تهدید میکند.
به طور مثال در یک رابطۀ نزدیک، وقتی طرف مقابل انتظار همدلی یا صحبت عاطفی دارد، فرد اجتنابی ممکن است عقب بکشد، موضوع را عوض کند یا بگوید: اینقدر بزرگش نکن، در حالی که ممکن است در درون، فشار و ناآرامی را تجربه کند و یا به طور کل احساساتش را سرکوب کرده و بی حس باشد.
دلبستگی اضطرابی
دلبستگی اضطرابی معمولاً در شرایطی شکل میگیرد که مراقب بیثبات یا غیرقابل پیشبینی بوده است؛ گاهی پاسخ داده، گاهی نه. کودک هرگز مطمئن نبوده که آیا نیازش دیده میشود یا نه. در نتیجه، حساسیت بالایی نسبت به نشانههای طرد یا فاصله گرفتن در فرد ایجاد شده است.
کودک برای حفظ پیوند، یاد میگیرد بیشازحد مراقب رابطه باشد، نیازهایش را بزرگتر بیان کند یا دائماً توجه بطلبد. ترس از رها شدن، هستۀ اصلی این سبک دلبستگی است.
در بزرگسالی، دلبستگی اضطرابی بهصورت وابستگی شدید، نیاز مداوم به تأیید، حساسیت بالا به تغییر رفتار دیگران و واکنشهای هیجانی شدید ظاهر میشود.
به طور مثال اگر پیامش دیر جواب داده شود، ممکن است ذهنش فوراً به سمت این فکر برود که «حتماً دیگه دوستم نداره»، و با اضطراب، تماس یا پیامهای مکرر بفرستد، نه از سر کنترل، بلکه از ترس عمیقِ تنها ماندن و یا رها شدن.
دلبستگی آشفته (ناایمن-آشفته)
دلبستگی آشفته معمولاً در بستر تجربههای تروماتیک، ترسآور یا متناقض شکل میگیرد؛ جایی که همان فردی که باید منبع امنیت باشد، خودش منبع ترس یا بیثباتی است. کودک همزمان به مراقب نیاز دارد و از او میترسد.
در این شرایط، روان الگوی منسجمی برای نزدیکی یا فاصله پیدا نمیکند. و نتیجه این مسئله، شکل گیری سردرگمی در رابطه با صمیمیت است.
در بزرگسالی، این سبک میتواند به رفتارهای متناقض منجر شود: نزدیک شدن شدید و سپس عقبنشینی ناگهانی، اعتماد و بیاعتمادی همزمان، یا روابطی پر از آشوب هیجانی.
به طور مثال فردی ممکن است بهشدت خواهان رابطه باشد، اما وقتی صمیمیت واقعی شکل میگیرد، ناگهان احساس خفگی کند، رابطه را خراب کند یا خودش کنار بکشد، بدون اینکه دقیقاً بداند چرا.
تشخیص سبک دلبستگی
شناخت سبک دلبستگی، با یک تست یا پذیرش یک برچسب ساده به دست نمیآید. سبک دلبستگی بیشتر در الگوهای تکرارشوندۀ «احساس و واکنش» خود را نشان میدهد؛ بهویژه در موقعیتهایی که نزدیکی، فاصله، تعارض یا عدم قطعیت وجود دارد. برای شناخت آن، لازم است به تجربۀ درونی خود توجه کنیم، نه فقط به رفتار ظاهری.
یکی از نشانههای مهم، واکنش ما به صمیمیت است. اینکه به طور مثال وقتی کسی به ما نزدیک میشود، چه احساسی پیدا میکنیم؟ آیا احساس امنیت و آرامش میکنیم، یا بدن ما منقبض میشود و تمایل به عقبنشینی داریم؟ برخی افراد در نزدیکی آرام میشوند، برخی مضطرب، و برخی احساس خفگی یا بینیازی میکنند. این واکنشهای بدنی، سرنخهای مهمی در تشخیص سبک دلبستگی هستند.
نشانۀ دیگر، نحوۀ واکنش ما به فاصله یا عدم پاسخ است. اگر کسی دیر جواب بدهد، در دسترس نباشد یا کمی سردتر شود، ذهن ما به کدام سمت میرود؟ آیا میتوانیم این فاصله را تحمل کنیم، یا فوراً نگران طرد شدن میشویم؟ یا برعکس، ترجیح میدهیم خودمان فاصله بگیریم تا در معرض آسیب قرار نگیریم؟ این لحظات، اغلب حافظههای قدیمی دلبستگی را فعال میکنند.
توجه به شیوۀ بیان نیازها نیز بسیار راهگشاست. آیا میتوانیم بهراحتی بگوییم چه میخواهیم و چه چیزی برایمان مهم است؟ یا نیازهایمان را کوچک میکنیم، پنهان میکنیم یا فقط وقتی بیان میکنیم که فشار هیجانی زیاد شده است؟ سبک دلبستگی، رابطۀ ما با «نیاز داشتن» را شکل میدهد.
همچنین لازم است عملکرد خود را در تعارضها مشاهده کنیم. برخی افراد در اختلاف نظر، میمانند و گفتوگو میکنند؛ برخی مضطرب میشوند و به دنبال اطمینان فوری میگردند؛ و برخی دیگر خاموش میشوند یا فاصله میگیرند. واکنش ما در تعارض، اغلب بازتاب تجربههای اولیۀ دلبستگی است، نه فقط موقعیت فعلی.
نکتۀ مهم این است که بسیاری از افراد ترکیبی از سبکها را تجربه میکنند و سبک دلبستگی میتواند در طول زمان و در روابط مختلف تغییر کند. هدف از شناخت آن، محدود کردن خود نیست، بلکه افزایش خودآگاهی و انتخاب آگاهانهتر است.
شناخت سبک دلبستگی، زمانی عمیقتر میشود که با بدن، احساسات و تاریخچۀ شخصی خود با صداقت و مهربانی روبهرو شویم. هر واکنش، هر ترس و هر فاصله، پیامی دارد؛ پیامی از بخشی از روان که زمانی برای بقا شکل گرفته است.